عصر یک جمعه دلگیر


عصر یک جمعه دلگیر. دلم گفت. بگویم. بنویسم.
که چرا عشق به انسان نرسیدست؟
چرا آب به گلدان نرسیدست؟
...و هنوزم که هنوز است چرا "یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست"؟
بگو حافظ دلخسته ز.شیراز بیاید. بنویسد.
...که هنوز است چرا "یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست"؟
چرا "کلبه احزان به گلستان نرسیدست"؟
عصر این جمعه دلگیر. وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس!
تو کجایی گل نرگس؟.......

نظرات 3 + ارسال نظر
مستی جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 05:30 ب.ظ

سلام
چه وبلاگ قشنگی داری
وای خدا خیلی زیباست بذار منم یه چیزی برات ینویسم:
عشق فرصتی ست برای نفس کشیدنِ انسانی که مرگ تمام فضاهای تنفس او را در ناخودآگاهش بسته است.

ممنون
چشماتون قشنگ میبینه
ممنون از نظرتون

تهمینه جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ب.ظ

اللهم عجل الولیک الفرج

پنهان شده دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:04 ب.ظ http://www.makhfigah91.blogfa.com

خیلی خیلی قشنگ بود

خواهشات [:S017

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد